
درد و دل های رقیه با سر امام حسین(ع)قلب آدم رو آتیش میزنه:
وقتی رفتی دشمنا آتیش زدن به خیمه ها
برا خاطر چی میزدن کتک به بچه ها؟
بابا جون بین همه عمه مونو خیلی زدن
بابا جون منو ببین به صورتم سیلی زدن
هر کی صورتم رو دیده می گه چون زهرا شده
صورت مادر تو آخه مگه چه جور شده؟
من نمی فهمم بابا بعضیا با هم چی میگن
همه بهم میگن یتیم بابا یتیم به کی میگن؟
مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه؟
یا یتیم اونه که تو خرابه ای مقیم میشه؟
اینجا با زخم زبون آتیش به دلها می زنن
اینجا رسمشون بده بچه یتیم رو می زنن...
عمار نوشت :
تقديم شد به بچه هاي شهدا. حقتون رو بر من حلال كنيد. راست گفتي دختر شهيد. حرف قشنگ زياد هست اما هيچ كدوم نمي تونه درد و غربت يتيمي و بدون پدر بزرگ شدن رو جبران كنه.
برچسبها: شهید, بچه شهید, یادگاری, فرزند شهید, بابای شهیدم

گفت بهم گفتند
برچسبها: آتوسا, حضرت آقا, احترام بابا


گفت: ساركوزي رئيس جمهور شكست خورده فرانسه، پيروزي «اولاند» رقيب انتخاباتي خود را به وي تبريك گفت.
گفتم: درست مثل موسوي و كروبي كه بعد از ناكامي در انتخابات رياست جمهوري، موفقيت احمدي نژاد را به وي تبريك گفتند!!
گفت: مرد حسابي! موسوي و كروبي كه بعد از ناكامي در انتخابات، با دستور ديكته شده مثلث آمريكا و اسرائيل و انگليس ساز دروغين تقلب را كوك كردند.
گفتم: بالاخره يك شباهت هايي با هم دارند.
گفت: چه شباهتي؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! از يارو پرسيدند چرا اينقدر لاغر شده اي؟! گفت؛ توي رژيم هستم! پرسيدند؛ توي چه رژيمي؟ رژيم لاغري؟ گفت؛ نه، رژيم صهيونيستي!!
برچسبها: سارکوزی, موسوی, کروبی, رژیم غذایی, رژیم
ستاره های زیبای دیروز ســتــــــاره های امروز

برچسبها: شهید, شهدا, مقایسه نسل ها, ستاره زیبا

به نام خداوندي كه همه ما را از خاك آفريد و به خاك برمي گرداند. من از شما برادران كه اين وصيت را مي خوانيد مي خواهم كه اگر امام زمان(عج) را دوست داريد بايد راست بگوييد، بايد در سنگر جبهه حاضر باشيد. در سنگر نمازجمعه و نمازجماعت حاضر باشيد. با خدا باشيد تا خدا با شما باشد. بخاطر خدا دست از تفرقه برداريد. اگر شهيد را دوست داريد بايد راهش را ادامه دهيد.
بسيجي شهيد «علي كيانشاد» سال 1311 متولد شد و در 27/12/1364 در منطقه «اروندكنار» به شهادت رسيد.
برچسبها: حدیث, دشت, عشق, شهید, دست نوشته
اشک در چشم علی ع نشسته است، به راستی اگر پیامبر از علی ع سوال کند که:
علی جان! وقتی من این امانت را به تو سپردم پهلویش شکسته نبود، بازویش کبود نبود؛علی ع چه جوابی خواهد داد؟
.
.
.
به راستی او با همسر سفر کرده اش چه خواهد گفت؟
جا دارد او این گونه با او سخن بگوید:
فاطمه جانم!
سرانجام دیشب ، نیمه شب، من از همه چیز با خبر شدم.
وقتی در تاریکی شب ، پیکر تو را غسل می دادم ، دستم به زخم بازوی تو رسید ، دلم می سوزد ، چرا هرگز از زخم بازویت به من چیزی نگفتی؟؟
برچسبها: شهادت, امام علی, فاطمه, عمر, ابوبکر, محل دفن حضرت فاطمه

اشک در چشمان علی ، حلقه می زند ، بغض راه گلوی علی ع را می بندد، فاطمه (س) منتظر است تا علی ع سخن خود را تمام کند.
می دانم که تو هم منتظر هستی ، به راستی علی ع چه می خواهد بگوید؟
فاطمه جان! وقتی به نزد پدر خود رفتی مبادا از من پیش او شکایت کنی.
خدایا، منظور علی ع از این سخن چیست؟
آری، او بغضی نهفته در گلو دارد.او اشک می ریزد و نمی تواند سخن بگوید.
علی ع فقط گریه می کند ، سر فاطمه(س) در سینه اوست، فاطمه(س) ، امانت خدا در دست او بود، فاطمه(س) ، تمام عشق علی ع بود.
اما دشمنان با عشق علی ع چه کردند؟؟



